محمد ابراهيم آيتى

370

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

سوء قصد نسبت به رسول خدا ( ص ) ابن اسحاق مىگويد : مردى از « بنى محارب » به نام « غورث » به مردان قبيلهء خود « غطفان » و « محارب » گفت : به خاطر شما محمّد را نكشم ؟ گفتند : چرا ، اما چگونه مىتوانى او را كشت ؟ گفت : او را غافلگير مىكنم . پس نزد رسول خدا آمد و او را نشسته يافت كه شمشير خويش را به دامن گرفته است . گفت : اى محمّد ! شمشيرت را ببينم ؟ گفت : آرى . آنگاه شمشير رسول خدا را كه نقره نشان بود برداشت و از غلاف كشيد و آن را جنبش مىداد و قصد كشتن رسول خدا مىكرد ، اما خدايش نصرت نمىداد . سپس گفت : اى محمّد ! از من نمىترسى ؟ گفت : نه ، چرا از تو بترسم ؟ گفت : با آن كه شمشير به دست دارم بازهم نمىترسى ؟ گفت : نه ، خدا مرا حفظ مىكند . آنگاه شمشير رسول خدا را بازداد و پى كار خود رفت . به روايت ديگر : رسول خدا زير درختى استراحت كرده و شمشير خود را به درخت آويخته بود كه اين مرد آمد و شمشير را برگرفت و از غلاف كشيد و هنوز رسول خدا را تهديد به قتل مىكرد كه اصحاب رسيدند و او را بيم درگرفت و برفت . آيهء 11 از سورهء مائده در اين باره ، و به روايتى : دربارهء سوء قصد « عمرو بن جحاش » نازل شده است . نماز خوف روايات در كيفيّت نماز خوف كه در اين غزوه انجام و مقرر شده است اختلاف دارد . و ابن هشام سه روايت مشتمل بر سه كيفيّت نقل مىكند ، مضمون روايت سوم اين است كه دسته‌اى در مقابل دشمن قرار مىگيرند و دستهء ديگر با امام ركعتى از نماز را مىخوانند و ركعت دوم را به طور فرادى تمام مىكنند و به جاى دستهء اول مىروند ، سپس دستهء اول آمده آنان هم با امام ركعتى را درك كرده و ركعت ديگر را فرادى مىخوانند به طورى كه هر كدام از دو دسته ركعتى را با امام و ركعتى را فرادى خوانده باشند و امام